حرفهای من
شباهت های ذوالقرنین و کوروش کبیر:تاریخی:مذهبی:ادبی
سلام دوستان امیدوارم که مثل همیشه حالتون خوب باشه. چه خبرها؟من نبودم به شما خوش گذشته؟ جا داره که حسابی از شما دوستان خوبم تشکر کنم.به خاطر نظرای گل شما که حسابی بهم امیدواری میده واقعا ممنونم. خوب این هم از آپ امروز. بارالهی ای عشق دیرینه ی من. ای الهی که الهه ی معبودانی و همه معبودی و الهه. لا اله الا الله چه شیرین سخنی است و چه نغمه سرایی است آوازش در گوش دلهایمان که شیرینی سخن تو و ذکر تو و یاد تو همچون آوای لالایی است از مادران برای طفلان معصوم خود. الهی ذکر لا اله الا الله را در قلبم بگنجان که این نغمه مرا سخت در مستانگی تو کند و رویای عشقت را در وجودم نهفته سازد. بارالهی آمده ام! آمدنم بهر چه بود؟؟؟ که این دوری و تحمل سختی عشق از بهر او بود؟؟؟ خداوندا من به تو روی می آورم که در کنج قلبم خانه داری و قبله گاه تو تنها در میکده ی عشق است و بس. سلام.خدا رو شکر که حال همه گی خوبه امیدوارم که همیشه سلامت باشید. یه مدتی بود که به دلایلی سرم شلوغ بود و فرصتی مناسب برای آپ کردن وبلاگ نداشتم از این بابت از همه ی دوستان عذر می خواهم. الان هم با یکی از مناجاتم در خدمتتان هستم امیدوارم که لذت ببرید. بار الهی ای معبودا مرا به زندانی محکوم کن که آنجا سینه ی عشق تو باشد. و خیالم را در جایی پرواز ده که بالهای افکارم من را تا سراپرده ی عشقت بکشاند و نفسم و آهم سوزان گردد. و همچون اژدهایی خشمگین ناله کنم تا آواز خنده ی پرندگان من را به تمسخر در آورد. خداوندا قلمم دیگر حرکتی ندارد و زبانم سوخته... که این عشق تو چه سوزان است و چه دردناک دردی خوش همچون تولد یک کودک که صدای گریه ی او آرام بخش دل مادر است. خداوندا افکارم را به کجا پرواز دهم تا تو را ببیند و جز تو نبیند. چشمان من در فراق الطاف نور خداوندی تو کم سو شده است و دستانم لرزان از این دستبند دنیا. لبانم خشکیده است و خون گریه می کند از عطش عشق تو. خداوندا گویی دگر پا ندارم که این پا بر زمین نیست و این دل همچون چرخی است که روزگار آن را به سمت تو به حرکت در آورده است. آه ای کاش چرخش چشمانم سکوت می کرد و به تو خیره می گشت و صدای ناله ی چشمانم پرده از میان بر می داشت و اشکانم سقف آسمان را می شکافت تا فرشتگان از ناله ام چنان مست شوند که دیگر نتوانند تو را تسبیح کنند. بار الهی من چه بنویسم که این جوهر سیاه از اثر قلم من نیست بلکه سیاهی و زشتی گناهانم است که از دلم بیرون می ریزم و سفیدی و پاکی معصومانت را رنگ به دل می زنم تا شاید این آینه بشورد گرد و خاک غم هایش را با اشک دل و ببیند انعکاس نور خداوندی تو را در قلبش. خداوندا سینه ای پر از آه و ناله و درد در سرم دارم ولی شادم که این درد درمانی جز تو ندارد. خداوندا از تو سپاسگذارم که افکارم را در زبانم می گنجانی تا قلبم اندکی آرامش گیرد از جوهر وجودیت تو. خداوندا دوستتت دارم و می دانم که دوستم داری پس ببخش همه را که تو قادر به بخشیدنی. تقدیم به یه فرشته بازم مثل همیشه منتظر نظرات گرم و دلنشین شما دوستان عزیزم هستم. سلام دوستان این شعر رو هم همین الان نوشتم امیدوارم که خوشتان بیاد. دوستان محترمی که لطف میکنند و از شعر های من انتقاد میکنند لطفا بگویید که کجای کارش ایراد داره؟ از لطف همه ی شما دوستان متشکرم. دیوانه ی عشق عشق چون رنگی بود زین خاکسار عشق چون آتش زند بر لاله زار عشق جانا عالمی دیوانه است عشق جانا مژده زین راه آمدست عشق گوید کین راز افسانه هاست تو بگو این راز را بس گفته است؟ جام عشقم به تمنای دلی بشکستست جام لبریز شد این سر دگر سر مست است چو بنوشید از این می هستی بکنی ذوق که چون سر مستی! کو نشان یار از این می هستی؟ که نشان دارد از این سر مستی؟ بشنو ای عاقل که این دیوانه است چو بگوید سخنی پرده همی یافته است تو که عاقل سخنی گو که عشق آسان است من دیوانه چه گویم که رهم دل سوخته ست بشنو ای عاقل که دیوانه ببوسد خاک را بشنو ای عاقل که دیوانه ببوید جام را تو نگر کین دیوانگان عاقل دل اند تو نگه کن که سرا افسرده اند دل دیوانه بگوید از سراپرده ی غیب که چگونه بشد دیوانه و آواره ی وی بار الهی این دل دیوانه را رنجاندی که بسوزد این دماغ عاقلان آموختی طوطی ام من هم ندارم عاقلی که ببینم عشق را من هم شوم دیوانه ای منم که مثل همیشه منتظر نظرات پر مهر شما دوستان هستم.پس یادتون نره!!!! یا علی مدد. سلام دوستان حالتون که خوبه خوب خدا رو شکر. یه روز داشتم با خدا درد و دل و صحبت میکردم که یه سوالاتی برام پیش اومد و از خدا پرسیدم خدا هم جوابمو داد. اگه شما هم دوست دارید میتونید این مطلب رو بخونید تا از حرفهای خصوصی من و خدای خودم اگاه بشید.اما به کسی نگیدا. سلام خدا جونم ببخشید که مزاحمت میشم یه سری سوال داشتم دیدم که به جز خودت هیچ کس دیگه ای جوابشو نمی دونه پس اومدم که از خودت بپرسم لطفا شما هم یه جوری جواب بده که من هم یه چیزهایی بفهمم آخه تو که بهتر میدونی من خیلی نادونم و گیراییم پایینه. سوال اول:چرا با وجود اینکه همه ی بنده هات می دانند که تو بهترین هستی و همیشه بهترین سرنوشت رو که می دانی به خیر و صلاح بنده هات هست رو براشون تعیین میکنی ولی بازم بنده هات از مشکلات و اتفاقات زندگی و سرنوشتشون می نالن و می گن خدایا چرا ما این قدر بد بختیم؟؟؟ سوال دوم:چرا با وجود اینکه همه ی بنده هات می دانند که تو خیلی دوستشان داری و هیچ وقت بنده هات رو فراموش نمیکنی ولی بازم میگن که خدا ما رو فراموش کرده و دیگه ما رو نگاه هم نمیکنه که این همه مشکلات داریم؟؟؟ اصلا یه سوال دیگه خدایا تو که خودت می دونی کدوم بنده شایستگی تو رو داره و کدوم نه؟ کدوم بنده راه تو رو می یاد و کدوم نمی یاد؟ کدوم بنده آدم خوبیه و کدومشون نیست؟ پس چرا گناهکاران و آدمهای شر و شیاطین رو یکدفعه نابود نمی کنی تا شرشون و ظلمشون از سر بنده های بی گناهت برداشته بشه؟؟؟؟ این جا بود که خدا یه داد محکم سرم زد و گفت هی دیونه می فهمی که داری چی میگی؟ مگه من صد دفعه به تو نگفتم که اول فکر کن بعد حرف بزن اینهمه چرت و پرت سوال کردی هیچی بهت نگفتم اما این یکی رو دیگه نمی تونم تحمل کنم. یادت باشه این آدمهایی که تو کنار خودت می بینی و میگی گناهکارن و بد همه مخلوقات من هستند همه ی اینها رو من خودم با دستهای خودم خلقشون کردم.من خودم اونها رو توی دل خودم جا دادم و بهشون خیره شدم و با عشق و محبتم نگاهشون کردم.این ادمهایی که تو بهشون میگی بد همه مخلوقاتی هستند که من به اونها ارزش و مقام دادم اونها رو بهترین مخلوقاتم برگزیدم و امانت خودم رو به اونها سپردم. اصلا تو در مورد آدم چی میدونی؟ اون پست ترین و بی ارزش ترین چیزی بود که تا حالا خلق کرده بودم . یه تیکه گل گندیده که هیچ کدوم از مخلوقاتم و فرشته هام بهش نگاه هم نمی کردند.اما من چون می دونم که انسان چه موجودی هست با همین انگشتهام به جسم و ظاهرش زیبایی دادم طوریکه فرشتگانم بهش حسرت بخورن و داد شیطان که چند هزار سال شبانه روز من رو تسبیح و حمد و ستایش می کرد و از بهترین اجنه هایی بود که خلق کرده بودم در اومد. بعد هم از روح خودم و از نور قلب خودم به این گل گندیده دمیدم و بهش اولین هدیه رو من دادم تا خوشحال بشه و بخنده. اون موقع که حتی نمی تونست راه بره من دستهاش رو گرفتم و اون رو به بهترین جا پیش خودم بردم و ازش مراقبت کردم. و بهترینها رو دو دستی گذاشتم جلوش. حالا هم که گذاشتمش توی این دنیا بازم پیشش هستم و تا حالا فراموشش نکردم.خودم براش غذا می زارم و لباس کهنه اش رو در مییارم و لباس نو به تنش می کنم. زمین مرده رو با بهار براش گلستان می کنم و آب رو که حتی آوا و صدای اون بهترین صداهاست در اختیارش می زارم. تازه اینکه چیزی نیست من خیلی کارهای دیگه دارم براش می کنم روز ها رو شب میکنم و شبها رو روز میکنم واسش خورشید و ماه و ستاره و ابر و باد و خاک و... درست کردم تا راحت تر زندگی کنه و خیلی چیزهای دیگه که حتی تو فکرش رو هم نمی تونی بکنی. بله من خودم همه ی اینکار ها رو براش انجام میدم.حالا هم اختیار رو گذاشتم دست خودش من بهش راه و چاه رو نشون دادم و گفتم که شیطان آشکار ترین دشمن شماهاست و شیطان رو فراموش کنید و به طرف من بی یایید.حالا هر کسی که من رو دوست داره و می خواهد بیاد پیش من باید از پیامبرش اطاعت کنه و دنبال اون بیاد هر کسی هم که نمی خواهد باید بره به جهنم. خدمت شما سهیلا خانم گل و گلاب هم عرض کنم که من بنده هام رو از هر اندازه ای که تو فکرش رو بکنی بیشتر دوست دارم چه بخوان بد باشن و چه خوب.فقط این محبت من به اونها کم و زیاد داره که اونهم به خاطر پاداش خودشون هست. نه اینکه من بین بنده هام فرق بزارم. هر کی هر ستمی کنه به خودش کرده و هر کسی هم که کار خیر و خوبی کنه بازم به خودش کرده. آخه این بنده ی کوچولوی من اصلا مگه میتونه که برای من کاری بکنه؟؟ شما هم یادت باشه که دیگه در مورد بنده های من این طوری صحبت نکنی من خودم هم حکیمم و هم عادل و هم عالم.در خانه ی من به روی همه باز هست هر کسی هم بخواد میتونه با توبه به سمت من برگرده تا من به اون لطف و محبت بیشتری کنم.اگه بخواد زوری که نیست. منم گفتم:خدایا خدا جونم من رو ببخش که واقعا کله خر هستم .من رو ببخش که در مورد بنده هات این طوری قضاوت کردم و صحبت کردم. خدایا من رو می بخشی؟؟؟ خدا هم یه لبخندی بهم زد و گفت آخه دیونه من نبخشمت کی می خواهد بیاد تو رو ببخشه؟معلومه که می بخشمت آخه من دوست دارم. منم گفتم:خدایا مرسی که من رو بخشیدی منم خیلی دوست دارم به خداوندی خودت قسم که خیلی باحالی. خوب دوستان خوندید؟خوشتون اومد؟با این وجود فکر میکنید که خدا شما رو چه قدر دوست داره؟؟ حتما بهم بگید. به امید ظهور آقا.بای تا آپ بعدی. یا علی مدد. سلام رفقای خوبم عید همه گی مبارک ان شاء الله سالی پر برکت همراه با موفقیت برای همه باشه. اگه آقا امسال هم ظهور کنه که دیگه هیچی. دیروز رفته بودم بیرون داشتم از پیاده رو رد میشدم که دیدم یه بوته ی گل سرخ خیلی قشنگ توی باغچه ی کنار جوب کاشتند گلهای سرخ خیلی قشنگی داشت داشتم گلها رو نگاه میکردم خیلی هم دوست داشتم یکیشون رو بچینم ولی دلم نیامد دیدم که یه غنچه ی سرخ کوچولو کنار اینهمه گلهای سرخ هست که هنوز باز نشده بیشتر که دقت کردم دیدم میان این همه گل این یه غنچه کوچک خشک شده و باز نشده معلوم بود که سرما بهش خورده بود که خشک شده خیلی ناراحت شدم گفتم آخه خدایا این انصافه مگه این غنچه ی کوچک به این قشنگی چه گناهی مرتکب شده ؟ چرا باز نشده خشک شده و از بین رفته؟ گفتم خدایا آخه مگه چی میشد حالا اینم مثل اونیکی غنچه های این بوته باز میشد و هرکی یه نگاه بهش میکرد دلش شاد می شد بعد هم که عمرش رو میکرد خشک میشد و از بین میرفت. با ناراحتی و احساس دلسوزی غنچه ی خشکیده رو چیدم و با خودم بردم همین طور داشتم نگاهش میکردم و با خودم فکر میکردم .گفتم خدایا آخه چرا باید این طوری بشه چرا این غنچه باز نشده خشک شده چی می شد اول لااقل یه لحظه چشمم به این دنیا می افتاد بعد اون نسیم سرد میامد و خشکش میکرد. گفتم خدایا نه این طور نمیشه تو هیچ کاریت بدون حساب و کتاب نیست حتما توی اینکارت هم یه حکمتی بوده گفتم خدایا من می خواهم بدونم چرا این غنچه باز نشده خشک شده؟؟ لطفا به من نشان بده که حکمت این کارت چیه. همین جوری که داشتم غنچه رو نگاه میکردم و فکر میکردم دیدم زیر کاسبرگ این غنچه یه کرم ابریشم خیلی کوچیک داره زندگی میکنه معلوم بود که میخواست همان جا پیله کنه تا پروانه بشه. برام خیلی جالب بود که یه کرم کوچیک داره روی یه غنچه ی خشکیده زندگی میکنه. همان جا بود که اینگار مخم یه جرقه زد.گفتم خدایا شکرت من رو ببخش من خیلی زود قضاوت کردم.گفتم خدایا تو چه قدر بخشنده ای و حکیم گفتم خدایا کمک کردی تا این غنچه جوانه بزنه بعد که وقت باز شدن و شکفته شدنش بود یه نسیم سردی بوزه و این غنچه رو بخشکونه تا این کرم کوچیک اینجا به این غنچه پناه ببره و رشد و زندگی کنه پیله کنه و از پیله در بیاد و اوج بگیره به سمت آسمان و پرواز کنه بره دنیا رو بگرده و خسته بشه بشینه روی یکی از همین گلهای وسط میدان تا بنده ی تو وقتی خسته و کوفته تو ماشین توی ترافیک سنگین گیر کرده و میخواهد بره به زندگی و خانواده اش برسه نگاهش به گلهای میدان بیافته و این پروانه ی کوچیک رو ببینه و به خط و خالهای رنگی قشنگش که روی بالش هست نگاه کنه تا بلکه از روی این خط و خالهای قشنگ به یاد قدرت و حکمت و زیبایی تو بیافته تا شاید تو دلش بگه خدایا شکرت تو چه قدر بزرگ و حکیمی. خدایا خداوندا نه فقط به خاطر خورشید. و نه فقط به خاطر روشنی ماه و ستارگان. ونه فقط به خاطر پاکی آسمان و زلالی سیاهی شب. و نه فقط به خاطر جیک و جیک و کوچ پرندگان. بلکه فقط فقط به خاطر خطهای قشنگ روی بال پروانه ها که خودت اونها رو با قلموی عشق و زیبایی رنگ آمیزی کردی و هدیه کردیشون به انسانها میخواهم ازت تشکر کنم و بگم خدایا شکرت. بار الهی دوستت دارم و میدانم که دوستم داری پس صدای دستان کوچکم را نظاره کن که چشمانش به انتظار نور امید تو دراز شده است به سمت تو. منتظر اون نظر قشنگهاتون هستم.بای تا آپ بعدی. سلام به دوستان خوبم که حالتان از قبل هم بهتره امروز هم در مورد چهار شنبه سوری آپ کردم و هم در مورد سفره ی هفت سین امیدوارم که خوشتان بیاد. راستی ببخشید عید و سال جدید رو هم بهتون تبریک میگم ان شاءالله سال خوبی را همراه با سلامتی آغاز کنیم. هر سال خانواده ها نزدیک عید که میشه خانه هاشون رو تمیز میکنن و یه خانه تکانی حسابی راه می ندازن من هم که اگه خاطرتان باشه می خواستم کلا خانه رو عوض کنم که موندم ولی غم ها رو از این خانه بیرون کردم. امیدوارم که همه غم ها رو از دلشان بیرون کنن و همه همدیگر رو ببخشن به خدا دیگه هیچ مشکلی برای کسی پیش نمی یامد. چهارشنبه سوری از روی آتیش بپرید اما مراقب خودتان هم باشید ترقه هم نزنید اگه دوست داشتین از اون کوچولوهاش بزنید که برای کسی مزاحمتی ایجاد نشه. در مورد سفره ی هفت سین هم یه مطلب اضافه کردم حتما بخونید و استفاده کنید. یه چیزی رو فراموش نکنید خداوند همیشه بهترین نگهبان ما هستش و ما رو خیلی دوست داره. چهار شنبه سوری يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند. چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود. مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند. ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد. اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند. در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد." "برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم." "بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری." بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است. مراسم چهارشنبه سوري بوته افروزي در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي خوانند. زردي من از تو ، سرخي تو از من غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من" هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است. مراسم كوزه شكني مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند. همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت فال گوش نشيني زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست. قاشق زني زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند. آش چهارشنبه سوري خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند. تقسيم آجيل چهارشنبه سوري زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است. گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است پس اميدورام دوستان عزيز با خواندن اين مطالب قشنگي اين رسم را با انجام كارهاي خطرناك و استفاده از ترقه هاي خطرناك خراب نكنند مراسم ديگري مانند توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد تحريف آيين چهارشنبه سوري يافته هاي پزوهشي نشان مي دهد كه تمامي آيين ها و يادمان هايي كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي داشتند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، اميد به زندگي ، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمايش ها و آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود . رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نطير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم ، در هيچكدام از اين آيين ها ديده نمي شود . بهتر است بگوييم ، كساني كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتي مردم را هدف مي گيرند ، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي ، آيين چهارشنبه سوري را تحريف كرده اند نوروز سفره هفت سین به یاد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق این اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از: اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (اندیشه نیك ) ، اردیبهشت (پاكى وراستى )، شهریور (شهریارى آرزو شده با كشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسایى ) ، خرداد (رسایى و كمال ) و امرداد (نگهبان گیاهان). اما در بسیارى از منابع تاریخى آمده است كه «هفت سین» نخست «هفت شین» بوده و بعدها به این نام تغییر یافته است. البته در اینباره تعابیر مختلفى وجوددارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است: كه در روزگار ساسانیان، قابهاى زیباى منقوش و گرانبها از جنس كانولین، از چین به ایران وارد مىشد. یكى از كالاهاى مهم بازرگانى چین و ایران همین ظرفهایى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند «چینى» نام گذارى شد و به گویشى دیگر به شكل سینى و به صورت معرب «سینى» در ایران رواج یافتند. به هرروى خوراكىهاى خاصى بر سفره هفت سین مىنشینند كه عبارتند از: سیب، سركه، سمنو، سماق، سیر، سنجد و سبزى (سبزه) سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پیوند او با طبیعت است. شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بیدمشك، شیر نارنج، نان و پنیر، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى دیگر سفره هفت سین دانست. «كتاب مقدس» هم یكى از پایه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد. چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتیان اوستا و كلیمیان تورات را بر بالاى سفرههایشان جاى مىدهند. بر سر سفره زرتشتیان دركنار اسپند و سنجد، « آویشن» هم دیده مى شود كه به گفته موبد فیروزگرى خاصیت ضدعفونى كننده و دارویى دارد و به نیت سلامتى و بیشتر به حالت تبریك بر سر سفره گذاشته مى شود امیدوارم که از سفره ی ما خوشتان اومده باشه فقط یه مطلبی بعضی از خانواده ها هم از جمله خانواده ی من یه سینی بزرگ میزاریم وسط سفره و خودم هم که اسمم سهیلا هستش و اول اسمم سین داره میشینم توش. سهیلا:نماد عشق پاک و زیبایی هستش. یادتان نره این رو هم به سفره تان اضافه کنید. براتون آرزوی یه سال خوب و خوش رو دارم تو رو خدا موقع تحویل سال من رو هم دعا کنید.من هم دعاتون میکینم. در پناه خداوند متعال ان شاء الله تو این سال جدید آقا هم ظهور کنن. منتظر نظرات شما عزیزان هستم.. منبع: سایت تبیان وکودکان سلام به دوستان گل خودم امروز با یه آپ جدید اومدم شاید بشه اسمش رو گذاشت مناجات اما شما هر چی که دوست دارید روش اسم بزارید . امیدوارم که خوشتان بیاد . سلام خدای من خدای خوب من مدتها بود که دلم برای شنیدن آواز دل نشینت تنگ شده بود مدتها بود که غم تنهایی شانه هایم را سست کرده بود مدتها بود که نگاه من دنبال نگاه تو در پی نگاه دگری بود مدتها بود که موهای بلند من نوازش دستان تو را احساس نمی کرد و قلبم تپنده ای را نمی یافت تا برایش بتپد خدای من من در این قلب کوچکم دستان گرم تو را می خواهم که همچون خورشیدی پر مهر و مهربانی یا که نه این دستان پر محبت تو بود که خورشید را آفرید و به او نگاه کرد خداوندا تو را به چه می توان مثال زد که هم می توان تو را در همه چیز دید و احساس کرد و هم نمی توان چیزی را به تو شبه زد خدای من تو به این بزرگی چگونه توانستی که در قلب کوچکم ظاهر شوی؟؟؟ گرمای خون من از گرمای آتش عشق توست که در قلب من است و اگر آتش عشق تو در قلبم نبود دیگر این خون جریان نداشت خدای من صدای دل نشین تو را شنیدم چه زیبا سخن گفتی!!! خدای من تو بهترین شاعر وبهترین عالم وبهترین معشوق برای پرستیدن هستی خدای من نمی دانم اگر تو معشوقی و من عاشق پس چرا دوستم داری و به فکرم هستی؟؟؟ یا که من معشوقم و تو عاشق که همچون پروانه ای بر سرم می چرخی و نگهبان منی؟؟؟ خداوندا خدایا تو نه معشوقی ونه عاشق بلکه تو خود عشق هستی تو حقیقتی هستی که هم می توان تو را دید و هم نمی توان تو را دید خداوندا رنگ رخسار تو چگونه است؟؟؟ رنگ رخسار من هم زرد است و هم سرخ به رنگ آتش زردم و نالان از این دنیا از این انسانهای پوچ که نمی دانند در پی چه ؟ و به دنبال که آواره گشته اند و ندانسته حرکت می کنند ندانسته سخن می گویند و ندانسته عاشق می شوند خداوندا مگر انسان می داند که عشق چیست؟؟؟ مگر انسان می داند که حقیقت چیست؟؟؟ خدایا این چه وجودیست که آفریدی؟؟؟ کسی که هم به خود ستم می کند و هم به نوع خود فرزندانی که استخوان های پدر و مادرشان را با دندان هایی چون گرگ می شکنند و پدر و مادرانی که گناه فرزندان خود را نمی توانند ببخشند خدایا این موجود چیست؟؟؟ کیست؟؟؟ به درستی که اگر دقیق بنگری هیچ کدامشان انسان نیست خداوندا انسانی که آفریدی کجاست؟؟؟ کجاست آن انسانی که به او با دستان خودت هدیه ای دادی و راز خودت را دردلش پنهان ساختی و با انگشتان پر مهر خود چهره و اندامش را زینت بخشیدی؟؟؟ و سپس دستور دادی که به او سجده کنید؟؟؟ خداوندا تو چه می دانی که من نمی دانم؟؟؟ این چه موجودیست؟؟؟ این انسان خوب هست یا بد؟؟؟ گرچه تو به جز زیبایی و خوبی هیچ نیستی و مخلوق تو هم نیست خداوندا سرخم از گناه خود و شرمسار از نگاه خود خداوندا مرا ببخش که تو ارحم الراحمینی خداوندا دستان من به جای دستان گرم تو به دنبال دستان که بودند؟؟؟ و نگاه من منتظر که بود؟؟؟ خداوندا مرا ببخش که نگاهم تو را ندید و گوشهایم به دنبال صدای دگری بود خداوندا سرخم و پریشان و شرمنده از تو گوشهایم سنگین شده بود و نگاهم کفرآمیزو قلبم چون سنگ سخت تو مرا می بخشی می دانم که تو مهربان مهربانان هستی تو نگهبان منی که شب و روز مرا در آغوش داری تا دست هیچ ظلم و ستمی بر سر من کشیده نشود و بهترین دوست و بهترین مادر و بهترین پدر خدای من تو فرزند نداری ولی بنده ای داری که بسیار کوچک است خدای من این بنده ی حقیر تو چه می داند که تو کیستی؟؟؟ چه می داند که وقتی بنده ای روی به تو می آورد و با نگاه اشک آمیزش رو به دنبال روی تو می گردد تو چه حالی داری؟؟؟ خداوندا این تویی که در پس هر اشکی اشک می ریزی و احساسم را می خوانی این تویی که گناه غم را از دلم بیرون می کشی و شیرینی و شهد لبانت را بر دلم جای میدهی خداوندا اگر تو با من باشی همه با من اند و گر تو نباشی کسی با من نیست خداوندا ای نگهبان قلبم ای سراپرده ی وجودم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم خداوندا من نمی گویم که مرا ببخش و اشکانم را آبی خنک ساز که در جهنم به جای آتش به رویم بریزی خداوندا مرا در اعماق جهنم فرو بر و جانم را از آتش سرخ کن و نابودم کن که سرخ شدن و آتش گرفتن و نابود شدن به دستور تو برایم از نوشیدن آب گوارای بهشتی و حوریان زیبا و نشستن در قصرهای زیبا در فردوس که با اعمال دست خودم ساخته شده اند خوش تر و گواراتر است خداوندا مرا در آتش عشقت همچون پروانه ای بسوزان که این پروانه بالش را برای در آغوش گرفتن آتش عشق تو گشوده است خداوندا مرا در جهنمی فرو بر که تنهایی آتش و زخمی بر جسمم زند که چون نگاهم تو را جزدر اوقات تنهایی نمی بیند خداوندا نگاه من شرمسار است طوطی من زبان دوخته که رازی را افشاء کرد که تو آموخته بودی خداوندا این طوطی را ببخش و دهانش را پر از زبانه های آتش کن که دگر نام تو را اینگونه بی پروا نام نبرد گرچه می دانم از آغاز اولین حرکت قلمم تو مرا بخشیدی سلام به دوستان خوبم میدانم که حال همه ی شما عزیزان خوبه این روز بزرگ رو به شما تبریک میگم من هم یه هدیه کوچیک برای امام زمانمان دارم امیدوارم که خوشش بیاد امام زمان خیلی دوست دارم امیدوارم که هر چه زوردتر بیای تا من هم زودتر بتونم بیام پیشت خودت خوب میدانی که این شعر رو با همه ی جان و دلم گفتم . کاش میشد می آمدی نظر میدادی حالا امام زمان که نمیتونه بیاد نظر بده اما دوست دارم که شما درمورد شعرم نظر بدید خوشحال میشم. دل من خست و بیگانه شده دل من اسیر اون نگاه شده دل من خوب میدانه تو میدانی دل تو خوب میدونه ما میدانیم دل ما یه آئینه است تو میدانی دل تو مثل یه کوهه میدانیم دل ما که پر شده تو آسمان دل تو که شد زمینی از همان دل ما خیال پرواز داره دل ما خسته شده غم داره کی می یای تا که تو رو من ببینم کی می یای تا که نگات رو بشنوم دل تو یه غصه داره میدانم دل تو مثل پرنده است میدانم کاش می شد دستهای ما رو بگیری ببری تو آسمان پیش خدا تو میدانی؟ من نمیخوام به خدا نه دیگه بسه خسته شد آخه دلم این دیگه بسه تا نیای من نمیرم این رو بدون تو می یای من میدانم این رو بدون حالا زوده واسه دل تنگی آره؟؟ میدانم که دل تنگی بعد اونه بعد اون نگاه تو که از خدا می یاره یه آسمان به پیش ما سلام به دوستای گل و گلابم.امیدوارم که حالتان خوب باشه من که حالم خوبه . خدا رو شکر. امروز فقط اومدم بگم خدایا خیلی دوست دارم همین. منتظر نظرات شما هم هستم.
بسم الله الرحمن الرحیم.![]()
![]()
خوب خدا را شکر.
اما اومدم.![]()
![]()
![]()
![]()
خداوندا
ای پروردگار جهانیان
معبودا![]()
ای شوق و شور زندگی ام.
ای سراپرده ی وجودم.
ای هستی من.
ای که هستی و نیستی ز نیستی.
ای که هستی بخش جهانی و همه هستند از هستی تو.![]()
و تنها تویی الهه ای که جز تو نیست هیچ الهه ای.
و لا اله الا الله.
لا اله الا الله.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یا رب العالمین.![]()
![]()
![]()
من بازم مثل همیشه منتظر نظرات گل شما هستم.![]()
![]()
![]()

بسم الله الرحمن الرحیم.![]()
سلام به تو ای گل عزیزم.گلی که تنها تو را در گلدان کوچک قلبم در آغوش کشیده ام و قطرات اشک چشمانم را که از فراق و دوری تو برای پرواز به دست نسیم می دهم تا شود شبنمی کوچک بر رخ زیبای تو.![]()
ای عشق زندگی ام.چگونه لب بگشایم و از پروردگار به خاطر نعمتی که آن را در این روز هدیه به من داد تسبیح کنم که چون تو را ببینم همه خدا را ببینم و چون خدا را ببینم دیگر نتوانم که تو را ببینم.![]()
ای فرشته ی من.دستانم خالیست ولی قلبی دارم که سرشار از لطف و محبت تو گشته و عشق تو را در قلبم شعله به جانم می زند. پس بگیر این قلب را و این سروجان را که می خواهم همه تن را و همه جان و معرفت را هدیه کنم به تو ای جانا و گویم ای گل هستی من تولدت مبارک و بدان که همیشه دوستت دارم ای عزیز من.![]()


بسم الله الرحمن الرحیم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.![]()
![]()
![]()

بسم الله الرحمن الرحیم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

بسم اله الرحمن الرحیم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

بسم الله الرحمن الرحیم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ان الله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین![]()
![]()
![]()

بسم الله الرحمن الرحیم![]()
![]()
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.
"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود ببرد.
درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت یا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پیش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هریك از آنها یكى از غلات را مى كاشتند و خوب روییدن هریك را به فال نیك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردین آنها را مى چیدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.
سماق و سیر نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غیر از این گیاهان و میوه هاى سفره نشین، خوان نوروزى اجزاى دیگرى ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

بسم الله الرحمن الرحیم![]()
ان شاء الله که همیشه حالتان خوب باشه![]()
![]()
میلاد رسول اکرم (ص) و امام صادق (ع) بر شما مبارک باشه![]()
![]()
خیلی خوشحال میشم اگه نظرات دل نشین شما دوستان باحالم رو ببینم پس یادتان نره![]()
خداوندا دوستت دارم و می دانم که دوستم داری و همه را می بخشی پس ببخش که تو قادر به بخشیدنی![]()
ان الله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین![]()
به قول یه دوستی در پناه حق و زیر سایه ی مولا![]()

بسم الله الرحمن الرحیم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

بسم الله الرحمن الرحیم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



